جدیدترین مطالب

بخشی از توتم پرستی، به قلم دکتر علی شریعتی

هر کسی توتمی دارد! که با آن عشق می ورزد، دوست می دارد، می پرستد، مینالد، دعا می کند، اشک می ریزد، انتظار می کشد، صبر می کند، اخلاص می ورزد، ارزش می نهد، درد می کشد، رنج میبرد، ایثار می کند، می گدازد.

هر کسی توتمی دارد و توتمِ هر کسی ذکر آدم بودنِ او است، یادگارِ بهشتِ آدم، یادآورِ هبوط و نالانِ غربتِ کویر .

هر کسی توتمی دارد و توتمِ هر کسی خویشاوند آن مَنِ بهشتیِ او است، بازمانده ی آن منی که در زندگی به شهادت رسیده است، در هیاهوی زاغان پلید و حریص و لجن خوارِ روزمرگی، خاموش گشته است و در نمایشِ مهوعِ زمین و آتش بازیِ فریبنده ی زمانه، فراموش شده است .

هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی یادآور آن است که روزی او نیز آدمی بوده است و نشانه ی آن که هنوز می تواند بپرستد، می تواند خود برای دیگری باشد، می تواند عشق بورزد، از سود و صلاح و واقعیت فراتر رفته است و می تواند معنی ارزش، حقیقت و آرمان را فهم کند. حتی می تواند تا ایثار اوج گیرد .

بهرحال، هر کسی توتمی دارد، و توتم من “قلم” است.

هر قبیله ای توتمی را می پرستد، که روحِ جدِّ نخستین همه ی افرادِ قبیله در او حلول کرده است، در او زنده ی جاوید است. روحِ قبیله در او جسم گرفته است. کشتنِ او، خوردنِ او، بر افرادِ قبیله اش حرام است، بر قبیله های دیگر حرام نیست، آنها بیگانه اند، آنها توتمی دیگر دارند، از خون و خاک و نژاد و تبارِ توتمی دیگرند. توتم خدای قبیله است! رب النوع قبیله، ناموسِ قبیله، تجسمِ روح و شرف و قداست و حقیقت و شخصیت و تجلیِ ذات و نژاد و تبار و وحدت و اصالت و جوهر انسانیِ مشترک و ماهیت ماورائیِ مشترکِ تمامیِ قبیله است.

و قلم توتم قبیله من است. خدای همه ی قبایل. خدای همه عالمیان بدان سوگند می خورد، به هر چه از آن می تراود سوگند می خورد، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند می خورد.

و من؟

قلم خویشاوندِ آن مَنِ راستینِ من است، عطیه ی روح القدس من است، زبانِ دفترهای خاکستری و سبزِ من است، همزادِ آفرینش من، زادِ هجرت من، همراهِ هبوط من و انیسِ غربت من و رفیق تبعیدِ من و مخاطبِ نوعِ چهارم من و همدمِ خلوتِ تنهائی و عزلت من و یادآور سرگذشت و یادآور سرشت و بازگوی سرنوشتِ من است. روح من است که جسم یافته است، آدم بودنِ من است که شیئی شده است. آن امانت است که به من عرضه شده است !

آه که چه سخت و سنگین است! زمین در کشیدن بارِ سنگین می شکند، کوهها به زانو می آیند و آسمان می شکافد و فرو می ریزد .

قلم توتمِ قبیله من است. روحِ ما در آن یکی شده است، ما در آن بهم آمیخته ایم، با هم زندگی می کنیم و بیکدیگری میرسیم، علیرغم زندگی – که متلاشی می کند – و زمان – که جدائی می افکند – و خود پرستی – که بیگانگی می آورد – و ترس – که هر کسی را به خود می گریزاند – و عقل – که رشته ها را می گسلد – و تنها می کند …

… قلم توتم من است! او نمی گذارد که فراموش کنم، که فراموش شوم، که با شب، خو کنم، که از آفتاب نگویم، که دیروزم را از یاد ببرم، که فردا را به یاد نیارم، که از انتظار چشم پوشم، که تسلیم شوم، نومید شوم، به خوشبختی رو کنم، به تسلیم خو کنم، که …

 

قلم توتم من است! توتم ما است، به قلم سوگند، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه خونی که از زبانش می تراود سوگند، به ضجه های دردی که از سینه اش برمی آید سوگند، که توتم مقدسم را نمی فروشم، نمیکُشم، گوشت و خونش را نمی خورم، به دست زورش تسلیم نمی کنم، به کیسه زرش نمی بخشم، به سرانگشت تزویرش نمی سپارم. دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم. چشمهایم را کور می کنم، گوشهایم را کر می کنم، پاهایم را می شکنم، انگشتانم را بند بند می برم، سینه ام را می شکافم، قلبم را می کُشَم، حتی زبانم را می بُرم و لبم را می دوزم …

اما قلمم را به بیگانه نمی دهم.

به جان او سوگند که جانم را فِدیه اش می کنم، اسماعیلم را قربانیش می کنم. به خونِ سیاهِ او سوگند که در غدیرِ خونِ سرخم غوطه می خورم، به فرمانِ او، هر جا مرا بخواند، هر جا مرا براند، هر چه از من بخواهد، در طاعتش درنگ نمی کنم .

قلم توتم من است!! امانتِ روح القدسِ من است، ودیعه ی مریمِ پاکِ من است، صلیبِ مقدسِ من است. در وفای او اسیرِ قیصر نمی شوم، زرخریدِ یهود نمی شوم، تسلیمِ فریسیان نمی شوم.

بگذار بر قامتِ بلند و راستین و استوارِ قلمم به صلیبم کشند، به چهار میخم کوبند، تا او که استوانه ی حیاتم بوده است، صلیبب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببیند که به نامجوئی، بر قلمم بالا نرفته ام، تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفره ی گوشتِ حرامِ توتمم ننشسته ام، تا زور بداند، زر بداند و تزویر بداند که امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت، ودیعه عشق را قارونیان نمی توانند از من خرید و یادگارِ رسالت را بلعمیان نمی توانند از من ربود …

… هر کسی را، هر قبیله ای را توتمی است. توتمِ من، توتمِ قبیله ی من قلم است.

قلم زبان خدا است، قلم امانت آدم است، قلم ودیعه ی عشق است.

هر کسی را توتمی است

و قلم توتم من است

و قلم توتم ما است

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*